خنده اش

خنده اش حتی یهودی را هدایت می‌کند مدح حیدر را همین جمله کفایت می‌کند

مرد میخواهد | علیرضا عصار

فکر کن ظهر، ظهر عاشوراست… در بزنگاه بدترین تهدید… جداً از ما، کدامیک آن‌روز! در کنار حسیــــــــــن میجنگید؟؟؟

فردا اگر بدون تو باید به سر شود، فرقی نمی‌کند شب من کی سحر شود

فردا اگر بدون تو باید به سر شود فرقی نمی کند شب من کی سحر شود شمعی که در فراق بسوزد سزای اوست بگذار عمر بی تو سراپا هدر شود رنج فراق هست و امید وصال نیست این هست و نیست کاش که زیر و زبر شود رازی نهفته در پس حرفی نگفته است مگذار […]

تبر

هر چه تبر زدی مرا زخم نشد! جوانه شد…

دوستان عاقبت از چاه نجاتم دادند | بلکه چون برده مرا هم بفروشند نشد

هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشدآه، تصویر تو هرگز به تو مانند نشد گفتم از قصه عشقت گرهى باز کنمبه پریشانى گیسوى تو سوگند نشد خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندندتا فراموش شود یاد تو هرچند نشد من دهان باز نکردم که نرنجی از منمثل زخمى که لبش باز به لبخند نشد دوستان […]

حضرت شهریار

کجا رواست…

کجا رواست…که از دست دوست هم بِکِشَد؟دلی که این همه از دست روزگار کشید…! شهریار